محمد نصير بن جعفر فرصت شيرازى
مقدمهء مصحح 85
آثار عجم ( فارسى )
نسّاجوار مردمك ديدگان من * گستردهاند كار گه از پود و تار چشم يا جا نموده است در اين خانه عنكبوت * بس تارها تنيده به سقف و جدار چشم درياى بيكنار شد و من در آن غريق * اين چشمهها كه گشته روان از كنار چشم « فرصت » ببست ديده ز خوبان به اضطرار * كاندر كفش نبود گهى اختيار چشم « 1 » . . . » فرصت ، مردى فروتن ، اغماضگر ، وفادار به خانه و خانواده و دشمن ريا و دروغگويى و شيفتهء اهل وفا و صداقت بود ؛ رجال مبارز و مردان دانا و خردمند را مىپرستيد و نسبت به معلمان خويش ، با محبت و به شاگردان خود ، با عطوفت بود ؛ مرد سفر بود و همچنانكه گفتيم ، پيوسته در دياران مختلف ، به سير و سياحت مىپرداخت و از غيبت و عيبجويى بيزار بود . فرصت اگر چه شهر شيراز را دوست مىداشت ، اما در شعر خود ، گهگاه از آن مىناليد : كاست در كشور شيراز چو بازار هنر * من متاع هنر خويش برم جاى دگر نيست از فضل در اين شهر چو سيمرغ نشان * و ز هنر نيست در اين ملك چو اكسير اثر صيرفى نيست در اين ملك كسى تا كه كند * سيم را فرق ز ارزيز و شبه را از زر خواهم از سوز درون گر كه نويسم شرحى * افتد از دود دل خامه در اين چامه شرر « 2 » و در جايى ديگر مىسرايد :
--> ( 1 ) . ديوان فرصت ، زرين قلم ، ص 241 . ( 2 ) . همانجا ، ص 299 .